گل رخ
تاريخ : جمعه 17 آذر 1396 | 21:48 | نویسنده : بابای گل رخ

به نام خدا

مدت هاست که چیزی توی وبلاگ ننوشتم و خیلی از فضای وبلاگ نویسی دور شدم .
گل رخ رفته کلاس اول و من فرصت نکردم 4 خط در موردش بنویسم ؛ شاید تونستم از این به بعد دوباره توی وبلاگ فعال بشم . 

4 شنبه ی هفته ی گذشته ، 8 آذر ، گل رخ توی مدرسه زمین خورد و ظهر با دستی دردناک اومد خونه . اتفاقا اون روز مامان گل رخ هم همراهش بوده توی مدرسه اما به هر صورت اتفاقی بود که افتاده .

تا دوشنبه ی این هفته به هوای کوفتگی عضلات بودیم و خودش هم درد زیادی نشون نمی داد اما دوشنبه شب توی خونه دوباره افتاد روی همون دست و دادش به آسمون بلند شد و خلاصه که بعد عکس گرفتن از دستش متوجه شدیم که استخوان بازو به شکل عرضی شکسته و تقریبا نصف شب بود که بردمش مطب دکتر حلاج مقدم و دستش رو برای 4 تا 5 هفته آتل بست . 

 



خوشبختانه خودش خیلی خوب با این مشکل کنار اومد و نشون داد که چقدر بچه ی صبوری شده .
یه شنل براش خریدیم که دست آتل بسته بره زیرش و دیده نشه و پوشیدنش هم راحت باشه :



توی هفته های پیش رو ، فقط و فقط باید صبر پیشه کنیم و بزاریم که در آرامش استخوان دستش جوش بخوره و ترمیم بشه .
تنها مشکلی که داریم چپ دست بودن گل رخ و شکستگی همون دسته که نوشتن رو براش غیر ممکن کرده ؛ شاید تونستیم توی این مدت نوشتن با دست راست رو هم تا اندازه ای بهش آموزش بدیم . 





[موضوع : تجربه های جدید ! ]
تاريخ : سه شنبه 5 بهمن 1395 | 23:52 | نویسنده : بابای گل رخ

به نام خدا

قصد نوشتن یه مطلبی دارم در مورد جدیدترین عضو خانواده ی گیاهانی که توی خونه نگهداری می کنم ؛ یک درخت میوه دار بسیار جالب و معطر به اسم " دست بودا " .
این گیاه رو پارسال همین موقع ها ، شاگردی از شمال برای ترمیم نمره آورده بود ؛ یه نهال کوچولو بود توی یه گلدان پلاستیکی 
ماه قبل شکوفه داد و الان هم به میوه نشسته ؛ یه میوه ی خیلی عجیب و معطر از خانواده ی مرکبات و زیرشاخه ی بالنگ 
میوه ی کامل و رسیده اش این شکلیه : 

 


البته این عکس رو از اینترنت گرفتم و هنوز مونده تا میوه های درخت من این شکلی بشن 
حوصله هام رو جمع کنم ، میام و مفصل از این گیاه می نویسم .





 





[موضوع : گل ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 61 صفحه بعد