گل رخ

رشته گوهر شکست گل رخ سیمین ذقن * برگ تمنا بریخت ، شاخ گل نسترن

روزانه

به نام خدا هوای این روزهای مشهد رو نمی پسندم ؛ یه سرمای خاص و آزار دهنده ، یه گرمای بی دلیل و نابهنگام .  وضعیت لباس پوشیدنت مشخص نیست ؛ صبح سرد سرد ، ظهر گرم گرم ، عصر یه سرمای سوزاننده ، شب خنک ؛ ذهن آدم قاطی می کنه ! شرایط خانه ی جدید هم مزید بر علت شده ؛ خانه ی قبلی طبقه ی سوم بود و به یمن همسایگان سرمایی و بعضا علاقه مند به افیون ، لازم نبود که درجه ی بخاری از شمعک بالاتر بره ؛ خانه جدید هم بزرگتره و هم طبقه ی اول و زیرش خالی و هم سیستم گرمایشش پکیج و رادیاتور و آبه ؛ گرمایش پکیج مطبوع اما لوس ه . مثل بخاری نیست که هر وقت خواستی در عرض نیم ساعت خونه بشه تنور و هر وقت خواستی فتیله رو پایین بکشی ؛ پکیج آروم آروم گرم می کنه و من...
28 مهر 1395

اولین

به نام خدا شنبه 29 خرداد ( پریروز ) اولین دندان شیری گل رخ افتاد . 2 هفته ی قبل و در فردوس بود که برای اولین بار گفت دندونش تق تق صدا میده و نگاه کردیم دیدیم که بعله ! ، اولین دندان های شیری ، اولین دندان های از دست رفته هم خواهند بود ! . دندون بغل دستی این دندون افتاده هم شل شده و احتمالا توی همین روزها می افته . شهاب که خیلی با دندون های شیری سمجش مشکل داشت و مجبور شدیم چندتایی رو با کمک دندان پزشک بکشیم ؛ چند تا رو هم من با موچین کشیدم و هنوز هم چند تای دیگه مونده . احتمالا برای گل رخ هم همین طور بشه ...   ...
31 خرداد 1395

گل رخ خانوم کت شلواری !

به نام خدا این روزها کار گل رخ شده پال پال * کردن کمدها ، چمدان ها و کارتون های جاسازی شده در قفسه های دور از دسترس و پیدا کردن اسباب بازی های قدیمی شهاب ، لباس های خردسالی شهاب و بعضی یادگاری های قدیمی دیگه ؛ چند روز پیش ، کت شلواری رو کشف کرد که تابستان 87 برای شهاب خریده بودیم ؛ بلافاصله خواست که کت شلوار رو بپوشه و الان چند روزی هست که موقع رفتن به خونه دوستش پرنیان ، باید کت شلوار بپوشه و با لباس رسمی به دوستش سر بزنه ! ... البته بر خلاف بسیاری از اسباب بازی های قدیمی ، شهاب تعلق خاطری به این کت شلوار نداره و اعتراض های خونبار در این مورد در جریان نیست ! . این هم عکسی از آخرین " میکاپ " گ...
5 اسفند 1393

حال خوش

به نام خدا هفته ی گذشته صبح روزی که یادم نیست کدام روز بود ، ( بچه ها و مامان قم بودند ) ، تلویزیون روی شبکه ی " Saudi Quran "روشن بود و من هم توی آشپزخانه بودم . این شبکه در طول شبانه روز تصاویری زنده از مکه و مسجد الحرام رو پخش می کنه ؛ صدای زمینه ی تصاویر هم نوای زنده ی قاریان قرآن است ؛ تقزیبا در طول 24 ساعت یک ختم قرآن توسط چند قاری تمام می شود و نوای قرآن فقط برای اذان و اقامه ی نماز قطع می شود . مشغول کارم بودم که متوجه بغض قاری قرآن شدم ؛ کمی مکث کرد و به گریه افتاد ؛ پخش زنده بود و قاری با بغضی در گلو و مکثی طولانی ادامه داد ؛ کنجکاو شدم تا ببینم قرائت کدام آیه منقلبش کرد :     وَلاَ عَلَى الّ...
7 دی 1393

جنجال یک شکلات !

به نام خدا هفته ی گذشته ، وقتی گل رخ لجبازی می کرد و حاضر نبود لباس بپوشه تا بریم مدرسه ی شهاب ؛ با ترفندی ساده ، شکلاتی تخم مرغی از گوشش درآوردم ! . شهاب که کوچکتر بود این کار رو زیاد انجام می دادم ؛ به این ترتیب که با حرف زدن حواسش رو پرت می کردم و دستم رو به گوشش می کشیدم و با نشان دادن شکلات یا خوراکی دیگه ای ، مدعی می شدم که از گوشش درآمده ! ... . راستش خیلی از ترفند هایی که برای شهاب به کار می بردم رو از خاطر برده ام ؛ بهتره بعضی وقت ها ، این جا بنویسمشون تا یادم بمونه ؛ مثل همین ترفند شکلات که برای گل رخ جواب داد اما به خاطر ویژگی های خاص روحی و شخصیتی گل رخ کمی پشیمانم کرد ! . اول گفتم که : وایستا ببینم ... فکر کنم یه پرن...
5 آذر 1393

کفش جدیدی برای نخل مرداب

به نام خدا  دیشب بعد از مدت ها که قصد عوض کردن گلدان نخل مرداب رو داشتم ؛ رفتیم بازار گل و گیاه فتح آباد و یک گلدان شیشه ای خریدیم . بیچاره نخل مرداب رو داخل یک بطری نوشابه خانواده کهنه خریده بودم ، گیاه تمام زمستون رشد کرده بود و تحمل اون " کفش " کهنه و پاره و ضایع رو نداشت ! این بود :      بعد از نو شدن کفش شد این :     با این تیپ جدید میشه گذاشتش گوشه خونه ! همه به لباس نو و جدید نیاز دارند .   ...
19 ارديبهشت 1393

نوستالژی 2

به نام خدا بازی های ما :  بچه که بودیم بازی های پرتحرک و جذابی داشتیم . همیشه خدا توی کوچه مشغول بودیم ؛ روزهای تعطیلات نوروزی گردو بازی می کردیم . نه فقط محله ما ، توی تمام شهر هرجا قطعه زمین خاکی کوچکی بود ، جمع کثیری از بچه ها در سنین مختلف مشغول گردو بازی بودند ؛ بسته به سن ، گروه های مختلفی تشکیل می شد و در یک نگاه می تونستی جا و گروه خودت رو پیدا کنی ! . گردو بازی مختص عید بود و در باقی ایام سال کسی گردو بازی نمی کرد چون برای هر فصلی بازی و تحرکی داشتیم ؛ گل کوچیک ، الک دولک ، هفت سنگ ، قایم موشک و بادبادک بازی ؛ مثل یک بیماری مسری از گوشه ای از شهر شروع می شد و بعد چند روز همه بچه های شهر همون بازی رو ادامه می دادند....
10 اسفند 1392

مشغله کاری !

به نام خدا  این روزها به قدری مشغله کاریم زیاد شده که فرصت به روز کردن وبلاگ گل رخ رو ندارم ! . البته بهتر بود بنویسم " مشغله بیکاری " !  * دختر عموی گلی ( دختر عمو عباس ) " آیدا " نزدیک یک ماهه متولد شده ؛ کپی برابر اصل علیرضا ! ؛ فرصت شد عکسش رو اینجا میذارم .  * هفته قبل مشهد روزهای خیلی سردی رو پشت سر گذاشت . دما هوا یک شب تا 24 درجه زیر صفر هم رسید ؛ شهاب و مامانش تمام هفته قبل تعطیل بودند . 
20 بهمن 1392

گل زمستان

به نام خدا  اول : دیشب گل رخ روی یک " تخته سفید " کهنه و قدیمی با یک ماژیک سبز نقاشی زیر رو می کشید که ازش عکس گرفتم ؛ کلی هم در جزئیات دقت به خرج داده بود ! . هر از گاهی به نقاشی نگاه می کرد و بعد از تفکری خاص ! یک جای بخصوص رو پر رنگ تر می کرد .  من که از سبک کارش سر در نیاوردم ؛ احتمالا باید سبک "  پُست‌امپرسیونیسم " باشه !      خاطره این نقاشی رو فقط با عکس میشه زنده نگه داشت !   ********************************************************************   دوم :  جشن تولد من با حضور عمو عباس و خانواده و " منان " به عنوان میهمان ویژه برگزار شد . اینم کیک تولد که به خاطر...
7 دی 1392

چند مطلب غیر مرتبط !

به نام خدا    اول : در چند روز آینده قراره دختر عمو عباس به دنیا بیاد . هنوز اسمی نداره ، عمو عباس از سایت ثبت احوال فراوانی اسم ها ی چند سال گذشته رو گرفته و در حال تصمیم گیری است ! بهش میگم چیکار به فراوانی اسامی داری ! هر اسمی که به نظر خودت و خانمت قشنگ بود انتخاب کن دیگه !   فعلا که فراوانی اسم دختر ها روی " ستایش " افتاده ! . تابستون در محوطه بازی هر پارکی که می رفتیم پنجاه تا " ستایش " بازی می کردن ! ( از صدا زدن بچه ها توسط والدین می شد تشخیص داد . ) خوب شد صدا و سیما یک سریال ساخت وگرنه خیلی از مردم اسمی برای بچه هاشون نداشتن بذارن ! .    چند شب پیش توی سایت ثبت احوال فراوانی اسامی رو با عمو ...
4 دی 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل رخ می باشد