گل رخگل رخ، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره
شهاب شهاب ، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 22 روز سن داره

گل رخ

گل رخ خانوم کت شلواری !

به نام خدا این روزها کار گل رخ شده پال پال * کردن کمدها ، چمدان ها و کارتون های جاسازی شده در قفسه های دور از دسترس و پیدا کردن اسباب بازی های قدیمی شهاب ، لباس های خردسالی شهاب و بعضی یادگاری های قدیمی دیگه ؛ چند روز پیش ، کت شلواری رو کشف کرد که تابستان 87 برای شهاب خریده بودیم ؛ بلافاصله خواست که کت شلوار رو بپوشه و الان چند روزی هست که موقع رفتن به خونه دوستش پرنیان ، باید کت شلوار بپوشه و با لباس رسمی به دوستش سر بزنه ! ... البته بر خلاف بسیاری از اسباب بازی های قدیمی ، شهاب تعلق خاطری به این کت شلوار نداره و اعتراض های خونبار در این مورد در جریان نیست ! . این هم عکسی از آخرین " میکاپ " گ...
5 اسفند 1393

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش ...

به نام خدا اول : بعد از اون ماجرای مشاهده ی شکم و تشبیه شدن به رانندگان تریلی و " حس بد رژیم " ، چند روزی قصد کردم که رژیم لاغری بگیرم و ... نشد ! ؛ توی این دوره ی فراق ( یا شاید فراغ ! ) ، کمی به اعتماد به نفسم پر و بال دادم و در نهایت کشف کردم که داشتن " شکم " در کل چیز چندان بدی هم نیست ! . این منم ، در نقش یک راننده ی تریلی ! : خرداد که با عباس و علی می رفتیم بندرعباس ، این عکس رو کنار باغ های پسته ی راور و مجاور یک چاه موتور کشاورزی گرفتیم . شب قبلش در " دیگ رستم " ، من داخل کابین تریلی خوابیدم و عباس و علی ، " آواز خوانان و شلنگ اندازان " ، در عقب کیسه های سنگ آهن و انتهای...
26 بهمن 1393

جنجال یک شکلات !

به نام خدا هفته ی گذشته ، وقتی گل رخ لجبازی می کرد و حاضر نبود لباس بپوشه تا بریم مدرسه ی شهاب ؛ با ترفندی ساده ، شکلاتی تخم مرغی از گوشش درآوردم ! . شهاب که کوچکتر بود این کار رو زیاد انجام می دادم ؛ به این ترتیب که با حرف زدن حواسش رو پرت می کردم و دستم رو به گوشش می کشیدم و با نشان دادن شکلات یا خوراکی دیگه ای ، مدعی می شدم که از گوشش درآمده ! ... . راستش خیلی از ترفند هایی که برای شهاب به کار می بردم رو از خاطر برده ام ؛ بهتره بعضی وقت ها ، این جا بنویسمشون تا یادم بمونه ؛ مثل همین ترفند شکلات که برای گل رخ جواب داد اما به خاطر ویژگی های خاص روحی و شخصیتی گل رخ کمی پشیمانم کرد ! . اول گفتم که : وایستا ببینم ... فکر کنم یه پرن...
5 آذر 1393

بابای دلاک !

به نام خدا امروز با حرفه ی دلاکی آشنا شدم !  اول ، صبح تنهایی گل رخ رو بردم حمام و تمیز شستم ، چند وقتی بود که حمام نرفته بود و عجیب بوی عرق می داد ، دماغ من هم که حساس ، اصلا تحمل نداشتم ! ؛ مخصوصا این که موهای مجعد و خاص گلی هم بد جوری به هم تافته و گره خورده بود ؛ منتظر آمدن مامانش نماندم و خودم بردمش حمام ؛ هر چه قدر گریه و زاری کرد اثری نداشت ! ؛ کیسه ی حمام رو صابون مالی کردم و با آخرین توان کیسه کشیدم ! ... . بعد که اومد بیرون نتیجه ی کارم رو دیدم ! ... . عین لبو سرخ شده بود ... ! . دوم ، شهاب از مدرسه برگشت و اولین چیزی که گفت این بود که دندان نیشش بد جوری روی اعصابشه ! ؛ دندان های شیری شهاب خیلی سمج و مقاومند و تا...
28 آبان 1393

عبور از مرز جنون !

به نام خدا امروز صبح با گل رخ رفته بودم یک دفتر خدمات ارتباطی ، آخر بلوار امامت ؛ سیم کارت شهاب سوخته بود و باید تعویض می شد . کار خیلی زیادی نداشت ؛ یک کپی شناسنامه و مختصری شارژ و پر کردن یک فرم ؛ از اول ورود به دفتر  ، گل رخ شروع به بهانه گرفتن کرده بود : پول بده ، بغل کن ، بزار منم ببینم و ... ؛ کم کم داشت روی اعصابم راه می رفت ؛ یک خانم با یک کیلو قبض هم کنارم بود که بر خلاف ظاهرش بلد نبود از دستگاه خود پرداز قبض ها رو پرداخت کنه و مرتب هم سوال جدیدی از متصدی می پرسید ! . برای گرفتن شارژ رفتم بیرون دفتر که گل رخ چشمش به ویترین مغازه بغلی افتاد ؛ مغازه لوازم یدکی و لوکس خودرو بود و برای یک بچه سه و نیم ساله چیزی نداشت ، اما نف...
23 مهر 1393

شروع شلوغ ماه مهر ! ( 2 )

به نام خدا  نزدیک به سه هفته از شروع مهر گذشته ؛ این سه هفته خیلی سرمون شلوغ بود ؛ اما حالا کارها افتاد روی روال همیشگی ... دوم : مثل یک خانواده سنجابی ! این چند هفته به جمع آوری آذوقه برای روزهای سرد زمستان گذشت . کلی سبزی برای آش و سوپ و قرمه سبزی خشک کردیم ؛ سیر ترشی ، شور ساده و شور گوجه فرنگی  درست کردیم ؛ رفتیم میدان بار نوغان و آلو خریدیم و خشک کردیم : سوم :  معلم امسال شهاب ، خانم جوانشیر ، جلسه ای برگزار کرد و روش تدریسش رو گفت ، اینقدر شرح و تفسیر و جزئیات داشت که سردرد شدم ! ؛ به خانم معلم هم گفتم که خوب بود تمام این مطالب رو روی کاغذی می نوشتید و تحویل ما می دادید ؛ خانم جو...
19 مهر 1393

شروع شلوغ ماه مهر ! ( 1 )

به نام خدا نزدیک به سه هفته از شروع مهر گذشته ؛ این سه هفته خیلی سرمون شلوغ بود ؛ اما حالا کارها افتاد روی روال همیشگی ... اول :  امسال در خرداد برنامه سال تحصیلی جدید رو تنظیم کردم ؛ توی دو تا مدرسه و فقط بعد از ظهرها ؛ در طول تابستان هم مرتب به مدارس سر می زدم تا احیانا تغییری در برنامه من ایجاد نشه ؛ فقط هم کلاس اول گرفته بودم ؛ با اولی ها خیلی راحت ترم . سه شنبه اول مهر ، بعد از ظهر رفتم مدرسه و سر کلاس ؛ 10 دقیقه ای نگذشته بود که مستخدم مدرسه اومد دم در کلاس و گفت که معاون فناوری ( مسئول برنامه ریزی درسی دبیران ) با شما کار داره . رفتم پایین ؛ یکی از دوستان مثلا صمیمی ! رو دیدم که با جناب معاون در حال بحث و جدله ؛ با دی...
19 مهر 1393

با دخالت دست و پا !

به نام خدا اول : هفته گذشته ، یکشنبه رفتیم فردوس و پنجشنبه برگشتیم ؛ از مشهد گوجه فرنگی و انگور خریدم و بردم تا در باغ باباآقا رب و شیره درست کنیم .   تهیه رب گوجه فرنگی که مثل هر سال بود و تازه ای نداشت ؛ جز اینکه تعداد کسانی که رب خانگی مصرف می کنند خیلی زیاد شده و بعد از ماجرای پالم در لبنیات به نظر می رسد که مردم نسبت به خوراکی ها حساسیت بیشتری دارند . رب های بازاری که با بسته بندی و اسامی جذاب و با ذکر " بدون دخالت دست " به بازار عرضه می شوند اکثرا وارداتی از چین هستند . عمو علی ( برادرم ) چندین بار از بندر عباس به مقصد کارخانه هایی در مشهد رب چینی بار زده و به مقصد رسانده است ؛ در بسته بندی هایی ...
30 شهريور 1393

روش درست خوردن یک شاه میوه !

به نام خدا یکی از تجربه های جالب این روزهای سال ، خوردن گلابی شاه میوه است . این میوه بی نظیر شباهت های آشکار و پنهانی با سایر گلابی ها دارد اما با اولین گاز متوجه تفاوت زیادش با بقیه همنوع ها و هم نام ها و دلیل نام نهادن " شاه میوه " می شویم .  بعد از سیب ترش ، سیب زرد لبنانی ، سیب سرخ دماوندی ، سیب سبز فرانسوی ، سیب گلاب ، سیب عباسی و سیب کلوخی ، گلابی شاه میوه ی خراسانی هشتمین میوه مورد علاقه منه ؛ طعم منحصر به فردی داره که اگر هم زمان گلابی دیگه ای رو هم گاز بزنیم بهتر متوجه می شویم ! ؛ البته ظاهرش ساده و بی ریا است و اصلا اون دلفریبی گلابی های دیگه رو نداره ! .  موقع خرید دقت می کنیم که گرفتار جادوی زبا...
28 شهريور 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل رخ می باشد