گل رخگل رخ، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 19 روز سن داره
شهاب شهاب ، تا این لحظه: 22 سال و 3 ماه و 26 روز سن داره

گل رخ

دیدم به خواب خوش که به دستم پیاله بود

1393/8/25 11:15
نویسنده : بابای گل رخ
955 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خدا

دیشب خواب خیلی خوبی دیدم ، خیلی خوب ، اما راستش الان هر چی فکر می کنم یادم نمیاد که چی بود ! ؛ بیدار شدم ، اما به زور دوباره خودم رو خوابوندم تا ادامه ی خوابم رو ببینم اما ادامه ش هم یادم رفت ! .

نزدیک دو ساعت دراز کشیدم و خواب دیدم ، بهتر بگم ، خیال کردم که دارم خواب می بینم :

" توی یک کوره راه جنگلی دارم قدم می زنم ، هوا ابریه ، مه هم هست ، پاییزه ، گاهی قطره ی آب خنکی از روی برگ درختی به صورتم می خوره ؛ چند قدم جلوتر رو بیشتر نمی بینم ؛ پشت سرم رو هم مه قایم میکنه .

کمی می ترسم اما صدای مبهم همراه ها ، که عقب تر از من هستند آرومم می کنه ! ؛ از جلو صداهایی میاد ، دقت می کنم و صدای گوسفند های یک گله رو می شنوم ؛ از روی برگ های سرخ و زرد زیر پام صدای قشنگی بلند شده ، بوی مطبوع و خیسی هم دارند که به دماغم می خوره ! ؛ نسیم ملایم اما مرطوبی قطره های گاه و بیگاه مه رو به من میزنه ؛ کمی سردم شده اما سیگار برگ خوش بویی توی دستم هست که فکر می کنم مثل یک خورشید میتونه گرمم کنه ! .

پک آرامی به سیگار میزنم و دودش رو آهسته رها می کنم ؛ می ترسم دودش آرامش مه رو به هم بزنه ؛ تلخی مطبوع سیگار برگ روی زبونم مونده ؛ همون دستی رو که سیگار داره بین بوته های خیس و خنک کنار راه می کشم ؛ گرمی سیگار با سردی برگ های زرد ، دستم رو قلقلک میده .

صدای گوسفند ها واضح تر شده ، حتی می تونم بوی گله رو هم حس کنم ؛ بوی دود بلند شده از روی چوب های خیس هم میاد ؛ چوپان همین نزدیکی هاست ؛ شاید پشت همین پیچ ؛ مطمئنم که چایی داغی هم داره ؛ یاد چای آتیشی که می افتم پوست دستم مورمور میشه ! ؛ صداهای پشت سرم خیلی کم رنگ شدند ؛ شاید ایستادند به تماشای یک پرنده ... " .

........................................................................................................................................

* این صفحه کم کم داره از موضوع کودکان دور میشه ! ؛ من خیلی مقصر نیستم ! ؛ حرف هایی به ذهنم میرسه که باید بنویسمشون ؛ قبلا روی کاغذ می نوشتم و بعدش کاغذ رو پاره می کردم و دور می انداختم ! .

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (6)

مامان پرهام
27 آبان 93 23:48
اون سیگار برگ چی می گه؟
بابای گل رخ
پاسخ
یک بو و عطر کامل ! هماهنگ با اون محیط ... البته من اهل دود نیستم اما از بوی سیگار برگ خیلی خوشم میاد .
پرآبی
28 آبان 93 20:51
درهاله نامشخص آینده ،اطرافیان آشنا وبسیار نزدیک به تو دلگرمی می دهد،و کارهای نو وتازه ای از شما سر خواهد زد. که مطمئنم پک زدن به سیگار نیست !!! . عالم خواب عالمی است به بزرگی تفکر آدمی...
بابای گل رخ
پاسخ
بیشتر خواب ها تحت تاثیر اتفاقات روزانه اند ؛ من شب قبلش فیلم تلقین ( Inception ) رو می دیدم ؛ دیشب هم که فیلم گرانش ( Gravity ) رو دیدم تا صبح در حالت بی وزنی و معلق بین زمین و آسمان بودم ! .
داداش شهاب
28 آبان 93 21:08
هوووووووووووووووووووررررررررررررررررااااااااااااااا !
مهدی شمس آبادی
1 آذر 93 9:46
این شهاب چرا اینقدر از خود بی خود شده !؟! البته اون عکسای محرم که ازش دیدیم نشون میده بر عکس شهرآشوب بزرگ پره از حسهای خوب و قشنگ!! یعنی پسرجان یه خرده خواب دیدنت رو بیشتر کنی و به اعتماد به نفست میدون بدی میتونی ادعای شاعری کنی و بازار خیلیا رو کساد !! مخصوصا که سوابق لازم هم تو پرونده ات هست : هم زیباییهای طبیعت و محیط سرشار روستا رو تجربه کردی هم با عوالم نو آشنایی ،هم با کلان شهرها سروکله زدی، هم طراری یاد داری ، هم اهل ترقص و بوی خوشی ، هم لذت بچه نگه داشتن رو می فهمی ، هم یه گلی هست که از مرز جنون میبرت اونورتر ، هم آشپزی رو میفهمی، هم از خوردن و بوییدن و چشیدن و ... سرخوش میشی و سردرمیاری و .... اینو گفتم که اگر خدای ناکرده به سرت زد و خام شدی و علم شاعری برافراشتی من مدعی کشف استعدادت بشم و برای خودم تو تاریخ ادبیات یه جایی دست و پا کنم!! اما با اینکه ما در بی انصافی یگانه ایم!! انصاف میدم که خوابهای شاعرانه ای داری !! _ البته یحتمل تحت تاثیر گزارش خودم بودی از خوابهای مادرم!!! _ بهله ! ما اسمی از نقدالشعر و مبحث سرقات به گوشمون خورده و آی از لفظ انتحال خوشم میاد که من تصور شخصیم اینه که تشبه به نحل در کاره ! یعنی شاعر مثل زنبور عسل که روی گلهای مختلف میشینه و شهدشون رو از خود میکنه روی گل شعر قبلیها میشینه و بهترینها رو از خود میکنه و از ترکیبشون عسل شعر دل انگیزیها تقدیم میکنه!!
بابای گل رخ
پاسخ
مگه شاعر ها خواب می بینند و شعر میگن ؟! من هم در مواجهه و صحبت با شاگردها زیاد از " پسرجان " استفاده می کنم ! ؛ یعنی تحقیر کامله ! ؛ پسرجان رو مرحوم فروغی ذکاالملک هنگام صحبت با پهلوی دوم و در ضمن کنفرانس تهران ( همان سیگار برگ چرچیل رو به خاطر بیار ! ) و بعد از آن به کار می برده است .
مهدی شمس آبادی
1 آذر 93 12:22
شاعرها انواع و اقسام دارند و عده ای از ایشان خواب شعر می بینند و برخی شعر خواب می بینند و ... همینجور بگیر و برو . و اما در باب پسرجان: وقتی می گوییم طفلک این کاف نشانه ی تحبیب و دلسوزیست و وقتی می گوییم مردک نشانه ی تحقیر و در علم معانی سخن از اقتضای حال مخاطب در میان است و ما چون استثنای استثناهاییم به مقتضای حال خودمان سخن می گوییم! چون برای آدمی حرمت قائلیم تا هرگز گرد تحقیرش نمی گردیم خاصه آنکو از دیار آشنایی باشد و فهم سخن می کند و بسیار لطایفها در او هست تنها ایرادش بهشت گریزیست که ان شاالله روزی سرش به سنگ خواهد خورد و راه کوی دوست در پیش خواهد گرفت!!! سر بینی مبارک سلامت که قدر فیدل کاسترو را می داند و ما را وارد عولم سیاسی مکن که ما حاضریم جهنم برویم با شهرآشوب اما وارد این وادی هول و خطر نشویم!! _ الان اگر جیغ و جار این را بخواند برایمان دست خواهد گرفت که همه را دعوت به ورود در سیاست می کند و خودش می گریزد!! الان یادم آمد که شما در پدرخواندگی گوی سبقت از دن کورلئونه می برید و برای خودتان یکپا مافیایید و البته ما به فال نیکش می گیریم که مافیوزیها می دانند وفاداری شرط حیات است _.
بابای گل رخ
پاسخ
مادر من این کاف نشانه ی تحبیب و دلسوزی رو خیلی زیاد به کار می بره و تا دقایقی دیگر در موردش مطلبی خواهم نوشت .
یه دوست
29 آذر 97 16:49
سیگار برگ‌ منو یاد استاد محلوجی می‌اندازه. همیشه وقتی بوی سیگار توی راهرو میومد می‌گفتیم استاد اومده. منم گاهی خواب‌هایی می‌بینم که از ذهنم فراموش نمیشن. بعضی‌ها رو هم جایی یادداشت میکنم. مخصوصاً خواب‌هایی از افراد خاص توی زندگیم. وقتی برمیگردی و میخونی برای خودت هم جالبه.  خواب شما بیشتر شبیه یه داستان رویایی و شیرینه و وقتی خوندمش دقیقاً اون مناظر جلوی چشمام نمایان شدند. شاید بخاطر قلم خوب شماست.
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل رخ می باشد