سلطان جهانم به چنین روز غلام است
تاريخ : 10 اسفند 1393 | 11:42 | نویسنده : بابای گل رخ

به نام خدا

عکس بالا رو چند دقیقه ی پیش از یاس های رازقی توی بالکن گرفتم . گلدان ها پر از غنچه های یاس شده و نه یکباره که روزی 2 یا 3 گل می شکفند ؛ اونم توی زمستان و در فاصله ی کمی از سوز سرمایی که بیرون در جریانه ؛ خدایا ! ... این بوی دل انگیز یاس رازقی " قند مکرر " شده است ؛ غنچه ها برای اولین بار در غروب باز می شوند و نمی تونید تصور کنید که چه عطری دارند ! .

تمام شب عطرشون توی دماغ منه ؛ غوطه ور در بوی یاس می خوابم و بیدار میشم ؛ جای خوابم رو بردم کنار بالکن ! ؛ این گیاه فوق العاده است ؛ فقط گل محمدی می تونه باهاش رقابت کنه ؛ با این تفاوت بزرگ که گل محمدی غیر از اردیبهشت در بقیه ی ایام سال بوته ی بزرگ و بی حاصلی به حساب میاد ! ؛ اما یاس رازقی تمام طول سال گل میده و رشد میکنه ؛ غنچه پشت غنچه ، گل پشت گل ، عطر مدام ...

یاس عمامه ای هم غنچه داده ؛ این یکی کمی با کلاس تر و دیر جوش تره ؛ رشدش آروم ، غنچه هاش تکی و جوانه هاش خجالتی اند ! ؛ هنوز گلش رو از نزدیک ندیدم اما با این همه ناز و ادا باید مولود خاصی باشه ! .

از سال 88 که بالکن رو پنجره زدم و شروع به جمع آوری گیاه های آپارتمانی کردم ، همه جور گیاهی به دستم رسید ؛ انواع بگونیا ، شمعدانی ، حسن یوسف ، دیفن باخیا ، شفلر ، پوتوس ، نخل مرداب ، پاپیتال ، گندمی ، کالانکوا و گیاه های دیگه ای که اسم های سخت خارجی داشتند و الان یادم نمیاد .

پارسال همین موقع برای دریافت کارت پایان خدمت ، یک کپی از تائیدیه ی کارشناسی رو از اداره گرفته بودم ؛ با دیدن اسم " رجبعلی زمانپور " ، معاون آموزشی دانشگاه تربیت معلم تهران ، یاد رازقی و تصمیمی افتادم که زمانی در سال 77 گرفته بودم ( این خاطره رو قبلا همین جا نوشته ام ، نوشته های خرداد 93 رو ببینید . ) ؛ این که چند تایی یاس رازقی داشته باشم و گل های یاس رو بریزم توی جیب پیراهنم ( به تقلید از استاد زمانپور ) ؛ این فکر از یاد رفته ، تا اسفند 92 از یادم رفته بود و اگه اون کاغذ به دستم نمی رسید ، من هنوز هم داشتم بگونیا و حسن یوسف پرورش می دادم ! ؛ پرورش گل ها و گیاهانی که هیچ ارتباطی با شخصیت من برقرار نمی کردند ؛ من همیشه از گیاه های خوشبو خوشم می آمده اما خودم نمی دونستم یا بهتر بگم : از یادم رفته بود ! .

سلیقه ی مردم برای پرورش گل و گیاه ، تفاوت های خیلی زیادی با هم داره ؛ توی همین مشهد ، 90 درصد مردم عاشق گل و گیاه " پلاستیکی " هستند و حوصله ای برای گیاهان طبیعی ندارند ! ؛ کافیه به بازار گل مشهد ( توی مجتمع فتح آباد ، بولوار خیام شمالی ) سر بزنید ؛ بیشتر مغازه ها ، گل مصنوعی می فروشند ؛ چند تایی کاکتوس و بونساهای تقلبی ( که عجیب هم گول زننده است و ساده دلانی چه پول هایی که برای این تقلید های ناشیانه از هنر خالص ژاپنی ( بونسای ) خرج نمی کنند ) می فروشند و دو یا سه مغازه گل و گیاه طبیعی دارند .

امروز داشتم فکر می کردم که :

چند تای دیگه از این فکرهای از یاد رفته توی پس زمینه ی ذهنم وجود داره ؟!

قرار بوده چه کارهایی بکنم اما یادم رفته ؟!

چه هنرها ، ایده ها و رفتارهایی از مردم دیده ام و خواستم اجرا کنم اما گذر زمان محوشون کرده ؟!

اگر از وقتی خودم رو شناختم ، این فکرها رو جایی می نوشتم تا یادم نره ، ممکن بود که الان صدها کار دیگه مثل همین پرورش یاس رازقی بلد بودم و اجراشون می کردم ! ؛ کارهایی که بیشترین قرابت و نزدیکی رو با شخصیت من داشتند . زیاد خوندیم ، شنیدیم و دیدیم آدمهایی رو که مشغول اموری هستند که هیچ سنخیتی با شخصیتشون نداره ؛ از ما که گذشت اما برای بچه ها اجراش می کنم ؛ کار ساده ایه ؛ این که از هر چیزی خوشت آمد ، توی کاغذی ، دفتری یا وبلاگی بنویسیش تا یادت نره ! ؛ هر وقت هم که موقعیتش رو داشتی ، اون فکر یا ایده رو عملی کنی و لذت ببری ؛ مثل همین لذتی که بو کشیدن یاس رازقی برای من داره ...

 





[موضوع : گل ,تجربه های جدید ! ]