گل رخ

رشته گوهر شکست گل رخ سیمین ذقن * برگ تمنا بریخت ، شاخ گل نسترن

سفر تابستان

به نام خدا 18 مرداد ، صبح زود از مشهد حرکت کردیم و 27 مرداد ، آخر شب به مشهد رسیدیم . سفر امسال ما 10 روز طول کشید و کمی از سال های قبل کوتاه تر بود اما متنوع تر . از مشهد رفتیم هشتگرد ، خانه ی رضایی ها ؛ از هشتگرد رفتیم تبریز ، همراه رضایی ها ؛ از تبریز رفتیم جلفا ؛ از جلفا و در امتداد جاده ی مرزی و ساحل ارس رفتیم به جایی به نام " عاشقلو " ؛ از عاشقلو ارس را رها کردیم و از قلب جنگل ارسباران گذشتیم و به " کلیبر " رسیدیم ؛ از کلیبر و در مسیر اهر رفتیم مشکین شهر و آب گرم های متعددش ؛ از مشکین شهر رفتیم سرعین ؛ از سرعین رفتیم خلخال و از گردنه ی فوق العاده ی خلخال - اسالم گذشتیم و از گیلان سر در آوردیم ؛ ساحل زیبای تالش...
5 شهريور 1394

یاد ایامی که یادم نمی یاد !

به نام خدا قبلا نوشته بودم که دست های بزرگ ، زمخت و گرم باباآقا ، یکی از آشناترین ، دیرپاترین و پررنگ ترین نوستالژی های دوران کودکی منه ؛ امروز عکسی پیدا کردم مربوط به تابستان 59 ، در سفری به مشهد که هر ساله انجام می شد ؛ همراه با باباآقا ، مادرم و عباس که البته اسمش اون روزها هنوز " سید محمود رضا " بود ! ... ؛ دیداری از آرامگاه فردوسی و طوس و عکس هایی که عکاسی دوره گرد گرفته است .   من دو سال و نیم سن دارم و عباس هم حدود یک سال و خرده ای ( علی و محمد هنوز نبوده اند ! ) ؛ با کفش هایی پلاستیکی که اون روزها مد بوده ! و خیلی از هم نسل های ما به پا کرده اند ؛ شلواری مشکی با خطوط سفید که مشهورترین و مقبول ترین طر...
5 اسفند 1393

سفر زمستانه

به نام خدا بچه ها و مامان روز چهارشنبه 26 آذر با قطار رفتند قم و روز دوشنبه اول دی برگشتند . سفر خوبی بوده و با قطار هم خیلی خوش گذشته ؛ من نبودم و خبری از جزئیات سفر ندارم که اینجا بنویسم ؛ فقط سفارش سوهان مخصوص عارفی داده بودم که انجام دادند ؛ این سوهان خوشمزه و نازک رو از دوران دانشگاه به خاطر دارم . این طور که تعریف کردند گل رخ تمام مدت سفر با قطار در حال جنب و جوش و بازی بوده و چند تایی دوست هم پیدا کرده ...  سفر با قطار به شهاب هم خوش گذشته ؛ مخصوصا به این علت که شهاب آخرین بار در اسفند 83 و نه ماهگی در همین مسیر سوار قطار بوده ! و خاطره ای از سفر با قطار در ذهن نداره...
4 دی 1393

در آغوش دیو سپید

به نام خدا     ای دیو سپید پای در بند ....... ای گنبد گیتی ، ای دماوند         از سیم به سر یکی کله خود .......  و آهن به میان یکی کمربند تا چشم بشر نبیندت روی  ....... بنهفته به ابر چهر دلبند تا وارهی از دم ستوران  ....... وین مردم نحس دیو مانند با شیر سپهر بسته پیمان ....... با اختر سعد کرده پیوند         چون گشت زمین ز جور گردون .......  سرد و سیه و خموش و آوند         بنواخت ز خشم بر فلک مشت  ....... آن مشت تویی ، تو ای دماوند ********    با آقای رضایی قرار گذاشته بودیم که بر...
10 مهر 1393

شمال از شمال غربی

به نام خدا چند سالی می شد که از دوستان وصف سرعین و گردنه حیران رو می شنیدم اما فرصت یا قسمت نمی شد که بریم ؛ امسال رفتیم .  بعد از بازدید کوتاه از سلطانیه ، از طریق اتوبان تبریز رفتیم اردبیل و از آن جا هم سرعین ... شهر قشنگی بود و البته تمیز ؛ مملو از مغازه هایی که عسل ، سرشیر و آش دوغ می فروختند و بازارهایی مثل بازار های مشهد . یک شب اردبیل بودیم و یک شب سرعین ؛ با شهاب رفتیم آبگرم " گاومیش گلی " ؛ شهاب که به زحمت یک بار پاها رو تا مچ گذاشت داخل آبگرم و من هم شجاعت خیلی بیشتری از خودم نشان ندادم ! ؛ از آبگرم خیلی خوشم نمیاد . روستای گلی رو هم پیدا کردیم ! صبح 26 مرداد از سرعین به طرف آستارا حرکت کردیم...
20 شهريور 1393

در چمن سلطانیه

به نام خدا صبح 24 مرداد ، از هشتگرد در مسیر اتوبان تبریز به سمت خروجی اردبیل در حرکت بودیم . نزدیک زنجان در سمت چپ اتوبان شهر سلطانیه دیده می شد . منظره ای این چنین :     گنبد مشهور سلطانیه مثل نگین فیروزه ای انگشتری در دشت خودنمایی می کرد . ابعاد این بنای بزرگ کاملا شهر سلطانیه را تحت تاثیر قرار داده است . بنای این گنبد بعد از گنبد کلیسای جامع فلورانس ( سانتا ماریا دلفیوره ) و مسجد جامع استانبول ( ایا صوفیه ) سومین گنبد بزرگ دنیا است . شهر سلطانیه تمیز و دلربا بود ؛ مردمان خوبی هم داشت . در محوطه گنبد سلطانیه با بچه ها کمی قدم زدیم و درباره دلیل ساختن چنین بنایی سخنرانی کوتاهی ایراد کردم ! . اینکه این بنا مس...
6 شهريور 1393

سفر تابستانه

به نام خدا یکشنبه 19 مرداد از مشهد راه افتادیم و پنجشنبه 30 مرداد برگشتیم . از مسیر سمنان - فیروزکوه رفتیم مازندران ؛ از مسیر چالوس - کرج رفتیم استان البرز و هشتگرد ؛ از مسیر قزوین و زنجان رفتیم اردبیل ؛ از مسیر گردنه حیران رفتیم گیلان ؛ در امتداد جاده ساحلی برگشتیم مازندران و آمل ؛ از مسیر جاده هراز رفتیم به ییلاقات لاریجان ؛ و در نهایت از مسیر دماوند به ایوانکی به جاده تهران - مشهد رسیدیم و برگشتیم !!! . مفصل بود ! همین نوشتنش هم خسته ام کرد ! .  مازندران خوب نبود ؛ دریا خطرناک و ساحل بسیار کثیف ! . ملت کی متوجه خواهند شد که پوشک استفاده شده بچه رو نباید هر جایی رها کنند ، خدا می داند . طول سواحل مازندران و جاده های منتهی به ...
4 شهريور 1393

دقیقا یک سال پیش !

به نام خدا پارسال همین موقع ها رفته بودیم سفر شمال ... سفر خوبی بود . از مشهد رفتیم محمود آباد و سر راه از گنبد کاووس هم دیدن کردیم . چند روزی محمودآباد بودیم و بعد رفتیم لاریجان ، ویلای یکی از دوستان دوران دانشگاه . 16 مرداد 92 ، ساحل محمود آباد :           17 مرداد 92 ، بابا در حال ساختن یک کاروانسرای کویری در ساحل دریا ! ، گل رخ در حال توضیحات مهندسی ! :     آخرین مراحل ساخت کاروانسرا ، تزئینات نمای بیرونی ! :      18 مرداد 92 ، روز عید فطر ، هوای شمال ابری و دریا هم نا آرام بود .  بچه ها با مامان ! ، گل رخ ...
17 مرداد 1393

بندر عباس

به نام خدا بالاخره بعد از کلی برنامه ریزی و "  برم یا نرم ! " ، آخر خرداد با عمو علی و عمو عباس و با تریلی عمو علی رفتیم بندرعباس .   سه شنبه 20 خرداد ساعت 9 شب از فردوس حرکت کردیم و پنجشنبه 22 خرداد ساعت 9 صبح رسیدیم بندر عباس ؛ سوار تاکسی که شدیم تا بریم اسکله حقانی و از اونجا بریم قشم ، گوینده اخبار استان هرمزگان هشدار ورود جبهه هوای بسیار گرم رو به بندری ها می داد ! . فکر کنید خود بندر آخر خرداد چقدر گرمه ؟ و با این وجود هشدار ورود هوای گرم چه معنایی میتونه داشته باشه ؟! به هر حال رسیده بودیم بندر و راه فراری نداشتیم ! ؛ با عباس رفتیم قشم ؛ دریا خوب بود و فریبنده اما قشم واقعا گرم بود ... . ...
3 مرداد 1393

قلعه های شمال

چند روزی رفته بودیم شمال . این قلعه ها رو به ترتیب 16 , 17 و 18 مرداد توی ساحل محمودآباد ساختیم . برای قلعه آخر به همراه شهاب از تمام تجربه 2 روز گذشته استفاده کردیم تا یک شاهکار معماری خلق کنیم اما در مراحل پایانی هجوم امواج قلعه رو به این حال و روز انداخت !  ...
13 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به گل رخ می باشد