روزانه
X
تاريخ : چهارشنبه 28 مهر 1395 | 18:44 | نویسنده : بابای گل رخ

به نام خدا

هوای این روزهای مشهد رو نمی پسندم ؛ یه سرمای خاص و آزار دهنده ، یه گرمای بی دلیل و نابهنگام . 
وضعیت لباس پوشیدنت مشخص نیست ؛ صبح سرد سرد ، ظهر گرم گرم ، عصر یه سرمای سوزاننده ، شب خنک ؛ ذهن آدم قاطی می کنه !
شرایط خانه ی جدید هم مزید بر علت شده ؛ خانه ی قبلی طبقه ی سوم بود و به یمن همسایگان سرمایی و بعضا علاقه مند به افیون ، لازم نبود که درجه ی بخاری از شمعک بالاتر بره ؛ خانه جدید هم بزرگتره و هم طبقه ی اول و زیرش خالی و هم سیستم گرمایشش پکیج و رادیاتور و آبه ؛ گرمایش پکیج مطبوع اما لوس ه .
مثل بخاری نیست که هر وقت خواستی در عرض نیم ساعت خونه بشه تنور و هر وقت خواستی فتیله رو پایین بکشی ؛ پکیج آروم آروم گرم می کنه و من از هرچی " رشد آرام " ه متنفرم . سلیقه ی من توی سیستم گرمایشی مثل سلیقه ام توی گل و گیاهه ؛ از گیاهانی که رشد و آرام و قابل حدس زدنی دارند خوشم نمیاد .
رشد خوبه مثل یاس رازقی باشه ؛ به عرض یک هفته در یک جهت نیم متر رشد می کنه و یکباره متوقف میشه و چند وقت بعد بی هیچ دلیلی از جای دیگه ای شروع می کنه به جست زدن و قد کشیدن ...
برنامه کاری امسالم خوبه ، مدارس خوبی میرم و کلاس های خوبی هم دارم ؛ شهاب هم مدرسه ی خوبی نصیبش شد ؛ توی آزمون ورودی مدارس نمونه دولتی قبول شد و رفت دبیرستان شارقی ؛ از کل دبستان و 2 تا کلاس ششمش فقط شهاب قبول شد ؛ دبستانش خیلی خوب نبود فقط شیفت ثابت صبح بود .
" بره ی مهرگانی " امسال هم همون مهد پارسال رو میره ؛ لج بازی های سابقش خیلی کم شده و آماده کردنش برای رفتن به مهد زمان زیادی نمیبره ؛ برنامه ی کارم رو به شکلی تنظیم کردم که ساعت اول خالی باشه تا سر فرصت گل رخ رو آماده ی مهد کنم و خودم برسم مدرسه .





[موضوع : روزانه ها !]